why we are so stressed?

I believe that we are stressed since we are held responsible for everything. After years of living in north america, I came to this believe that the main strategic move is to mirror responsibility of any actions to the people simply by giving the options. Ironically, we are sometimes responsible to make decisions while we have partial or no information and expertise. For example, to buy a health-related product, there are so many options and facts in favour and against them. Facts that are not well understood for people who are not in the field, even if they read them all. However, wether we understand it or not, we have to make a decision and we have to be responsible for our choice. The problem is more severe when it comes to books, magazines, news, music, or movies!  Choosing between any of those materials would change our lives in one way or the other! So, we are forced to choose, however, we don’t have enough time, resources, knowledge, or power to falsify the information we get from them.

Even more horribly, sometimes we are found responsible for others’ faults! Just to give an example, imagine you have a membership willing to cancel. You go there asking to cancel your membership; however, the person forgets to give you some paper which shows the termination of your membership and you have no idea such a form exists. After a while, you notice that you are still being charged by the store. When you make a phone call asking why, you will be told that they have no record of cancelation! Although someone else forgot to do his/her job carefully, you will be responsible for all the trouble you go through and you will be the person who has to pay! So, you feel stressed, you feel angry, and you feel helpless.

That is a general rule here! If a mistake has taken place, someone has to be held responsible, and the whole law system is deliberately changed such that, that special someone is yourself. So we are to blame for everything, so we are stressed to make right choice no matter whether we understand options or not! All these are diabolically hidden under the cover of freedom! Freedom of choice only makes sense if enough information is given and understood for distinguishing among various options. There have been two ways to hide the required information. Before the wide-spread technology access, we had limited access to the information, while nowadays this task is done by trivializing the information. I should say the second one is worse and more stressful!

Continuous decision-making about everything has other severe mental effects, too. For example, the analytical part of the brain is practicing more while the intuitional part of the brain is less valued. Consequently, we are forced to use all of our senses and our brain to customize our options, so there is no time left for other human things! Moreover, we are so busy thinking about “what”s such that we totally forget “why”s. We spend a lot of time on how to earn more money, but we have not time to think why we need that much money! Psychologically, it is hard to decide among too many options, and we think by having more money we can buy more of our options (instead of deciding among them).

There is also a related TED talk which I encourage you all to watch: http://www.ted.com/talks/barry_schwartz_on_the_paradox_of_choice.html

Advertisements

مرور کوتاهی بر مشکلات و مزایای زندگی‌ در کانادا

گهگاهی که با دوستانی که تو ایران کار میکردن، یا درس میخوندن، و الان برای ادامه ی تحصیل به کانادا آمدن، سرمزایا و معایب کانادا آمدن صحبت می‌کنیم. شاید برای کسی‌ که تو ایران هست این موضوع یخورده عجیب بیاد مگه کانادا معایب هم داره، و احتمالا ما خوشی زده زیر دلمون و یا اینکه شرایط زندگی‌ تو ایران (گرانیها، بی‌ قانونیها، دود و ترافیک و غیره) یادمون رفته. البته تا حدی این حرف درسته، ما شاید شرایط رو خوب تو ذهنمون نباشه، یا اینکه ندیدیم تو ۸ سال اخیر چه اتفاقاتی افتاده. من خودم تقریبا به صورت روزمره اخبار رو از روزنامه‌های داخل (به ویژه ایسنا و همشهری) و خارج دنبال می‌کنم.

اول باید خدمت دوستان بگم که کانادا هم مثل هر کشور دیگه یه سری مشکلات اجتماعی، فرهنگی‌، سیاسی داره. این فکر که اینجا یک مدینه فاضله هست خیلی‌ فکر پخته‌ای نیست. به ویژه برای دوستانی که اینجا میان و تو سال‌های اول به صورت مهاجر هستند مشکلات چندین برابر است. دائم باید برای  ورودو خروج ویزا بگیرند که هم زمان بر است (خصوصا در سال‌های اخیر بدتر شده) و همینکه خرج داره. اینجا هم رستوران خوب گرونه حتا با درامد دانشجویی‌ اینجا. اینجا هم بخاطر جهتگیریهای سیاسی ممکنه که در حاشیه قرار بگیری و غیره .

علاوه بر اینا، اینجا هم با مشکلاتی‌ از قبیل کلاهبرداریهای قانونی باید دست و پنجه نرم کنی‌، خصوصا در شهرهای بزرگ. اینجا هم پارتی بازی‌ وجود داره، به این صورت که برای گرفتن یک شغل خوب نیاز به رابطه داری. البته علاوه بر رابطه نیاز به داشتن مدارک خوب هم داری ٫ چیزی که شاید تو ایران نیازی نباشه .

به عنوان مثال چیزایی که برای من پیش اومده رو به صورت خلاصه میگم. اینجا پیش میاد که قبض تلفنت رو اشتباه بدن و باید ساعت‌ها پای تلفن ثابت کنی‌ که اشتباه شده! یا اینکه اسمت تو لیست پرواز نباشه که مجبور بشی‌ دوباره بلیت رو بخری، و بعدا با ساعت‌ها چونه زدن و مدرک اثبات کنی‌ که اشتباه از اونا بود.

اینجا ممکنه اپلیکیشنت از چیزی که روی وبسایت نوشته شده بیشتر طول بکشه، و گاهگاه خیلی‌ بیشتر. وقتی‌ که وارد بازار کار میشی‌، کلی‌ باید مالیات بدی (حدود ۳۵% به بالا). علاوه بر اون هرچیزی که می‌خری کلی‌ مالیات داره، حدود ۱۵%. اینجا هم وقتی‌ مکانیکی میری ممکن سرت کلاه بذاره و جنس بنجل قالب کنه.

اینجا هم اختلاف طبقاتی هست، چیزایی هست که تو نمیتونی بخری، نمیتونی‌ بخوری، یا اینکه داشته باشی‌. اینجا هزینه جابجایی خیلی‌ زیاده. به عنوانه مثال برای با اتوبوس رفتن به شهر کناری که حدود ۱.۵ ساعت راهه باید حدود ۷۰ دلار رفت و برگشت پرداخت کنی‌. اینجا هم پروازا تاخیر می‌خوره. اینجا هم، برای یه پرواز داخلی‌ باید چندین ساعت با اتوبوس بری، و غیره. اینجا هم مواد غذایی، قیمت خونه، و غیره به صورت ناگهانی بالا و پائین می‌شه. البته برخلاف ایران اینجا قیمت‌ها پائین هم میاد.

در واقع یک دانشجو اینجا باید در سطح پائین جامعه زندگی‌ کنه. قطعاً سطح پائین اینجا با ایران فرق داره، ولی‌ خوب بهرحال تو سطح قشر مرفه یا حتا متوسط نیست. اینجا هم باید واسه دکتر حتا اورژانس کلی‌ تو صف وایسی (گاهی حدود ۸ ساعت). علاوه بر این مشکلاتی که در سطح جامعه وجود داره، از نظر ساختاری هم مشکلاتی وجود داره که برمیگرده به نظام کپیتالیستی. مهمترینش شاید این باشه که اینجا دغدغه زندگی‌ زیاده. مثلا یه خوار‌و‌بار فروش نمیتونه تصمیم بگیره که خودش رو گسترش نده! و باید هی‌ بزرگتر شه، والا باید در مغازه رو ببنده! قطعاً اگه از بقیه دوستان سوال کنی‌، چیزایی هست که اونا هم می‌تونن به این لیست اضافه کنن.

در عوض در کنار همهٔ این بدیها خوبیهأیی هم هست که قابل اغماض نیست. به عنوان مثال، اینجا خدمات دانشگاهی و بانکی‌ خیلی‌ خوب و سریعه. اینجا مسیر ترقی‌ برای دستیابی به مقاطع بالاتر خیلی‌ بازتره. مثلا اگه بخوای اینجا خونه بخری، بانک امکانات بسیار خوبی میده (نسبت به ایران). البته در دانشگاه اینجا هم ممکنه گیر استاد بد بیفتی، که خوشبختانه من همهٔ استادام خوب بودن. اینجا اگه دوست داشته باشی‌ تغییر مسیر بدی و کار یا رشته دیگه‌ای رو دنبال بکنی‌، امکان پذیرتره. اینجا ادارات خصوصاً ادارات غیر دولتی کارهای خوبی انجام میدن، به ویژه در آمریکا. اینجا تو ادارات یا تو سفارتها، برخورد بد خیلی‌ کمتر میبینی‌. و شاید از همه مهمتر، اینجا برنامه ریزی واسه آینده راحتره.

بخش عمده ی این مزایا (به عقیده من)  به سیستم مدریتی، و بخش دیگه به خود مردم برمیگرده. اینجا هم مسوولین و هم مردم مسئولیت پذیرتر هستند، و در صورت عدم انجام مسولیتشون مواخذه میشن.  در واقع سیستم تنبیهی‌ – تشویقی اینجا خیلی‌ شایسته سالار تره .

امیدوارم که این اطلاعات کمک کنه که کسایی که میان یا میخوان بیان با دید بازتر انتخاب کنن. در مجموع من به همه پیشنهاد می‌کنم که حتما اگه می‌تونن دوره‌ای از زندگی‌ شون رو در خارج از کشور خصوصاً در کشورهای پیشرفته بگذرونن که راحت‌تر بتونن تفاوتها و شباهتها رو درک کنن، و دست آخر تصمیمات درست تری بگیرن.