(مرور کوتاهی بر مشکلات و مزایای زندگی‌ در کانادا (۲

در نوشته گذشته (اینجا)، یک مرور کوتاهی بر واقعیّت‌های اجتماعی زندگی‌ در کانادا داشتم. در این نوشته می‌خوام به واقعیّت تفاوتهای اجتماعی در زمینه شغلی‌ بپردازم. چند روز پیش وقتی‌ داشتم با یکی‌ از دوستان صحبت می‌کردم، یک خاطره رو گفت که شنیدنش خالی‌ از لطف نیست. دوستم میگفت که درسفری با یک مسول مهاجرت کانادا هم مسیر بوده، و اون فرد از ایشون پرسیده که نمیدونم چرا وقتی‌ ایرانیا به کانادا میان، از همه بیشتر تو دانشگاه برای گرفتن دکترا مشغول تحصیل میشن، بجای اینکه در بازار کار مشغول بشن.

در این نوشته دوست دارم جوانب این نکته رو باز کنم. در ابتدا اجازه بدید که به طور خیلی‌ خلاصه به منشأٔ داخلی این تفکر بپردازم. در ایران، یه تفکر کاذبی شایع شده که تحصیلات بیشتر به پول بیشتر منجر می‌شه. البته دلیل این امر به دولت زدگی و مدرک گرایی در ایران مربوطه. در ایران، خیلی‌ از پدران و مادران ما در مشاغل دولتی مشغول هستند و در این مشاغل، هرچه مدرک بالاتر باشه، در مدارج بالاتری مشغول میشن و به طبع از امکانات مالی‌ و حقوقی بیشتری برخوردار خواهند بودند. در واقع تفکر در ایران اینجوریه که “یک سال بخور نون و تره، یک عمر بخور نون و کره”. یعنی‌ اگه یه چند سالی‌ به خودت سختی‌ بدی، یک عمر میتونی‌ پات رو بندازی رو پات، و ریاست کنی‌ و پول خوب در بیاری. در ضمن، جایگاه اجتماعی خوبی هم داره. بررسی‌ جایگاه دانش و دانشگاه در ایران موضوعی است که شاید در پستی دیگر بر اون پرداختم. البته جا داره، که همینجا به تفاوت علم و دانش هم، به عقیده من البته، که در یکی‌ از نوشته‌های گذشته به اون پرداختم اشاره کنم. لازم به ذکره که قوانین سختگیرانه ویزا برای ایرانیا، به این نکته بیشتر دامن می‌زنه که موجب این می‌شه که فقط تحصیل کرده هامون بتونن به طور قانونی از کشور خارج بشن.

 فهم این نکته که هر کشوری یک سری امکانات محدودی داره که باید طبق یک سیاست گذاری این امکانات رو در زمینه تولید دانش و زمینه ی شغلی‌ سرمایه گذاری کنه. فهم دقیق این سیاستها به تعیین مسیر شغلی‌ افراد خیلی‌ کمک می‌کنه. اگه به لیست ۱۹ شغلی‌ که برای اونها دولت کانادا تمایل به جذب مهاجر داره، رجوع کنید شاید این تفاوت سیاست گذاری براتون واضح‌تر بشه. در کشور کانادا، سیاستگذاری طوریه که حد وسط جامعه بتونن دخل و خرجشون رو بدن. یا اینکه اگه یک زوج به تحصیلات متوسط مثلا لیسانس، یا دبیرستان، در یک شغل ساده که تخصصی نمیخواد مشغول باشن بتونن حدوداً ۵۰ هزار دلار  در سال در بیارن که با این پول می‌شه یک ماشین و بعد از حدود ۵-۶ سال کار یک خونه به طور ۳۰ سال قسط خریداری کرد. البته شرطش اینه که این زوج به طور پیوسته به مدت ۸ ساعت در روز، در طول این مدت کار کنن. البته اگه بجای رفتن به دانشگاه، به مؤسسات فنی‌ و حرفه ی رجوع کنن، حقوقشون بالاتر میره. مثلا یک مکانیک حدود ۲۲ دلار به ازای هر ساعت میگیره، که با احتساب ۸ ساعت در روز کار، حقوقی معدل ۴۵ هزار دلار سر سال می‌شه. در حالیکه که یه متخصص ژئوفیزیک حدود ۶۸ هزار دلار میگیره.

بطور کلی‌ قانون نانوشته اینجوریه. هرچه مدرک بالاتر بره، با یک شیب بسیار ملایمی حقوق هم بالاتر میره. مثلا یک مکانیک با تحصیلات فنی‌ حرفه‌ای که شاید ۲ سال هم وقت نذاشته باشه، حدود ۴۵-۶۰ هزار دلار در سال میگیره، و یک دکترای ژئوفیزیک که حدود ۸-۱۰ سال تو دانشگاه سپری کرده (و کلی‌ هزینه ی تحصیل داده)، حدود ۶۰-۸۰ هزار دلار در سال میگیره. البته باید به این نکته ی مهم و ظریف هم توجه داشته باشید، که تعداد مشاغل با بالا رفتن مدرک کمتر و کمتر میشن. مثلا اگه تو هر شهری واسه یک مکانیک یا یک منشی‌ شغل هست، واسه یک دکترای عمران شغل نیست. این نکته‌ای که خیلی‌ از مهاجرین ایرانی‌ از اون غافل هستند، واسه همین در دور و بر خودم کلی‌ ایرانی‌ با مدارک بالا میبینم که جویای کار هستند، در حالیکه اگه همونا به ایران برگردن به راحتی‌ شغل میگیرند. باید این نکته رو هم یاد آور بشم که چندین رشته از این قانون مستثنی هستند. رشته ی کامپیوتر، حسابداری، امور مالی، و مشاغل مرتبط به سلامت در کانادا و آمریکا بازار خوبی دارد. البته واسه شغل گرفتن تو شرکتهای بزرگ نیازی به دکترا نیست، و با گرفتن یک فوق لیسانس، یا حتا یک دوره کوتاه حرفه‌ای کفایت می‌کنه.

در نهایت اینطور جمع بندی می‌کنم که بطور کلی‌ با بالا رفتن مدرک حقوق با یک شیب ملایم بالا میره، ولی‌ موقعیت شغلی‌ با یک شیب تند پائین میاد. در ضمن کلی‌ از عمرتون رو باید در راه دریافت مدرک سپری کنید. پس اگه به صورت مهاجرت و یا حتا به صورت دانشجویی (حتا اگه با پذیرش و دریافت کمک هزینه تحصیل) به کانادا آمدید ، بجای ادامه تحصیل،  یک دوره کوتاه در یکی‌ از مشاغل مورد علاقتون بگذرونید و بلافاصله وارد بازار کار بشید. اینجوری مهاجرت دل‌پذیرتری در کانادا تجربه خواهید کرد. در نهایت هم توصیه می‌کنم که به این لیست بهترین مشاغل در کانادا خوب نگاه کنید که راحت تر بتونید واسه آیندتون انتخاب کنید

(http://www.canadianbusiness.com/lists-and-rankings/best-jobs/۲۰۱۴-full-ranking-canada-۱۰۰-best-jobs/).

Why Do Many Reasonable People Doubt Science?

Some days ago, I read an article in the national geographic website, with the same title (here). This article first starts by stating that people, even scientists, ignore science since in accepting scientific facts we “cling” to our “naive beliefs”.  There are several examples, in the article which the author argues they are just scientific facts, but people have the hard time believing in them, simply because human nature is naive!

Recently, I came across several articles with the same type of logic, and discussions about the “naive beliefs”. I find the reasoning used in this article and similar ones ridiculous. In another post, I explained what is wrong with “scientific facts”. However, please let me explain in some more details why people doubt science. First of all, it happened to all of us when we started our day by looking at the weather forecast. However, once we looked outside, we saw something completely different! So you could obviously see there are many unexpected things that can happen which was not included in our scientific models. Everybody sees this shortage and understands that, particularly, when we are dealing with large multivariable systems.

Somewhere in the article says that “We’re asked to accept, for example, that it’s safe to eat GMO (genetically modified organisms)…because, the experts point out, there’s no evidence that it isn’t and no reason to believe that altering genes precisely in a lab is more dangerous than altering them wholesale through traditional breeding.” This statement is wrong at so many levels.  First of all, when we are talking about our health we tend to stay close to our tradition simply because we know that it has been working fine for many many years. Second, I have seen no clear data to rule out the correlation between these many new diseases and GMOs. For example, we don’t know at what time scale we should expect to see the correlation. It may take more than 10 or 50 years for something to affect us.  Or even worse, it is not clear for what type of disease we should look for. Finally, we don’t know what could be the effect of GMO on environment, the time scale for the environment could be much longer than 50 or 100 years. Just as an example, look at the history of DDT. 

People doubt science due to the failures of science throughout the years, not because they cling to their naive beliefs. They doubt science because of many things that can go wrong in one scientific research. As I emphasized in previous posts (e.g., here),  science is not for believing, but it is a process to falsify our understandings. I should say, although I agree that scientific process is the only trustworthy method to investigate each and every question, we have all the reasons to doubt “scientific facts”, particularly those sciences which rely heavily on statistical inferences.

Why there are many stories, metaphors, and proverbs in religious texts?

It doesn’t matter which religion, in all of them you see storytelling, and extensive usage of metaphors and expressions in communicating a message.  When I was learning writing in English, I was told that I should write concise short sentence with a clear message, and try to avoid any complication in delivering my message. Compared to what I learned, the religious texts are way off!  The question is why? Why in communicating spiritual messages we urge to use stories, instead of directly cutting into the chase. As a Persian, I can name several well known books by religious authors which are filled with delicate religious stories. Ancient Persian poetry is also famous for that. There are thousands of pages written with high caliber of ingenuity just to deliver simple spiritual messages!

I have been puzzled by this question for a while. Now, I believe that I understood why that’s the case, and I try to express my understanding with minimum complications. To answer this question, let me start by answering a similar mathematical question. How can one explain a three-dimensional object with the two-dimensional mathematics? The best way is to slice it up to many two-dimensional surfaces and then introduce each and every surface, one by one. For example, introducing a simple tree to a 2D universe, needs many (infinite to be exact) layers of 2D images. So, as you see whenever we aim to explain even a simple object, but from a higher dimension, we would face a challenge.

In another example, how one can explain the taste of an apple (say McIntosh) to a society who have never had an apple in their life! The first step is to find out what type of taste that particular people are being exposed to. Then the idea is to mix different tastes to get closer and closer to the taste of apple. So, this is exactly the process of delivering something which does not belong to our ordinary common senses.

In the spiritual world, I believe that is the same. Once a person observe something which does not well fit in our current realm of understanding, one needs to slice it up to many different little stories where the role of each of this stories is to lighten up one side of the observation. For the sake of this conversation, I don’t mind if the origin of this observation is due to the ecstasy of meditation, or due to some chemical compound.  What I do care, in this post, is that sometimes a simple observation requires a lot of explanations, simply because it doesn’t belong to our everyday life experiences, and yet you can not make the point exactly.